حال وهوای این روزای من........
واقعا حال وهوای این روزای من معلوم نیست.......ولی اینو می دونم که اصلا از انتظار کشیدن خوشم نمیاد....
واقعا نمی دونم چرا این دقایق زودتر نمی گذرن تا نی نی ما زودتر به دنیا بیاد.....به عبارتی اصلا نمی خوام به خاطر یه بچه کوچولو این همه مدت صبرکنم..........
ولی نمی گذرن............نمی گذرن........این روزا نمی گذرن....آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا من این روزا باید این شکلی باشم؟؟؟؟؟؟
یا واقعا وقتی مامان مژی رو می بینم.......که این قدر ریلکسه این جوری میشم:

آخه شما که نمی دونید من وقتی فکر میکنم این همه مدت انتظار کشیدم وباید 5ماه دیگه هم صبر کنم می خوام دیوونه شم اون وقت مامان مژی من خیلی ریلکس و راحت......انگار نه انگار که قراره یه عضو جدید به خانواده ما اضافه شه و منم قراره از تک فرزندی در بیام......خلاصه همیشه که می بینمش یا اینجوریه:

یا فوق فوقش این جوری:
البته مامان من اونی که حرف میزنه نیست..........اون خانم است که کلاه آبی داره.البته احساسات خودش ر و من نمی دونم...............ولی چون مامانم هم قراره تو این وبلاگ مطلب بذاره شااااااااااااید درباره احساسات الانشون هم چیزی گذاشتن.
تاچندوقت دیگه عکس نی نی مون (سونوگرافی)رو براتون اسکن می کنم،میذارم تا نی نی مون رو الان ببینید.



حال وهوای این روزای من........ 


